در کنگره "کرکوک2007" در آنکارا اعلام شد:
جهت تغییر نتایج رفراندم کرکوک،
نیم میلیون کرد غیر بومی در این شهر مستقر شده اند!
روز دوشنبه پانزدهم ژانویه، موسسه استراتژی جهانی در هتل هیلتون آنکارا اقدام به برگزاری کنگره مهمی در خصوص اوضاع کنونی ونتایج رفراندم سال 2007 در کرکوک کرد. در این کنگره، نمایندگان سرشناسی از اقوام تورکمن، عرب و آسوری شرکت کرده بودند.
شرکت کنندگان ضمن تاکید بر صبغه غیر کردی شهر کرکوک، اقدامات غیر قانونی به عمل آمده از جانب کردهای حاکم بر شمال عراق را محکوم کرده شرایط منطقه، برای برگزاری یک رفراندم عادلانه را مساعد ندانستند . این نمایندگان، ضمن تاکید بر وحدت گروههای قومی مقیم شهر کرکوک، خواستار اتخاذ جبهه واحدی در برابر فاشیسم توسعه طلب کرد شدند
صلاح الدین ارگچ صدر جبهه مردمی تورکمن اظهار داشت: به نظر می رسد کردها بلافاصله بعد از مشخص شدن نتایج رفراندم آتی کرکوک اقدام به یک نسل کشی دهشت انگیزی خواهند کرد!
در همین رابطه دیگر سخنرانان کنگره ضمن تاکید بر اوضاع اسف انگیز تورکمنها، عربها و آسوریهای مقیم کرکوک، خواستار توجه جامعه بین الملل به حوادث خونین کنونی و فجایع قریب الوقوع در این شهر شدند.
یکی از نمایندگان تورکمن اظهار داشت که طی چند سال اخیر اداره کنندگان کرد شهر کرکوک بعد از به آتش کشیدن مرکز ثبت و احوال این شهر، بیش از نیم میلیون نفر از کردهای غیر بومی مناطق مختلف را ضمن اهدای املاک و اراضی منطقه، در این شهر مستقر کرده اند.
همچنین گفته می شود که به هر خانواده مهاجر کرد، 5000 دلار وجه نقد بصورت کمک بلاعوض داده می شود.
متاسفانه در حال حاضر به دلیل تسلیح شدن دهها هزار تن از این مهاجران به انواع سلاحهای سبک، شرایط زندگی برای اقوام غیر کرد کرکوک به خصوص تورکمنها به نحو اسف انگیزی تغییر کرده است به صورتیکه هر روز چندین نفر از فرزندان خانواده های تورکمن، توسط گروههای مافیائی کرد ربوده شده و پس از ماهها اسارت در مقابل دریافت دهها هزار دلار وجه نقد و یا به تعبیر بومیان منطقه، فدیه، آزاد می شوند.گفته می شود تا کنون بیست میلیون دلار فدیه به کردها پرداخت شده است. همچنین به دلیل ارعاب و حملات مسلحانه اکراد، دهها هزار تن از خانواده های تورکمن مجبور به ترک کرکوک شده اند.
این درحالی است که به رغم این اقدامات به عمل آمده، همچنان اقوام غیر کرد در کرکوک از اکثریت برخوردارند. این حقیقت سبب شده تا طی ماههای اخیر بر شدت اقدامات مسلحانه علیه خانواده های تورکمن و نیز بر دامنه استقرار خانواده های غیر بومی کرد افزوده شود.
فرزاد صمدلی- آنکارا
بنا به خبری که در روزنامه مردم نو منتشره در زنجان چاپ شده است رضا عباسی فعال حرکت ملی آذربایجان تا پایان دوره محکومیت یکساله اش در زندان زنجان محبوس خواهد ماند. خلیلی به خبرنگار مردم نو گفته است روز ششم دیماه شش ماه از زمان حبس رضا عباسی گذشت و در آن روز او می توانست تقاضای آزادی مشروط نماید اما از این کار صرف نظر کرده است. وکیل عباسی که هم اکنون در سفر مکه است توضیحی در مورد علت کار موکلش نداده است.
در همین رابطه خبرنگار وبلاگ حق نظر سعید متین پور دیگر فعال زنجانی را جویا شد.متین پور گفت:تقاضای آزادی مشروط حق هر زندانی است و اگر امروز رضا عباسی این تقاضا را نکرده است عللی دارد که به خود او مربوط نیست.متین پور از تماس تلفنی رضا عباسی خبر داد و افزود: حدود یک ماه پیش رضا از زندان با من تماس گرفت و گفت به خاطر اینکه مطمئن هستم اداره اطلاعات تنها در مقابل گرفتن ندامت نامه و توبه نامه با آزادی من موافقت خواهد کرد تقاضای آزادی مشروط نمی دهم.متین پور به نقل از عباسی گفت: بازجویان در هفته های اولیه بازداشت، او و خانواده اش را تحت فشار قرار داده بودند تا توبه نامه بگیرند و همچنین از رضا می خواسته اند بر علیه فعالین زنجانی اعتراف دروغ نمايد. همزمان خانواده عباسی نیز تحت فشار بوده اند که بر علیه یکی از فعالان زنجان به صورت خصوصی شکایت کنند تا اداره اطلاعات به این شکل او را دستگیر کند.
متين پور همچنين دادگستري، دادستاني و اداره اطلاعات زنجان را عاملان اصلي ادامه زندان رضا عباسي دانست و گفت:هيچ كدام از اتهامات وارده بر عباسي مصداق عيني ندارند بنابراين حكم صادره نمي تواند قانوني باشد. از طرف ديگر اگر واقعا روند رسيدگي به اتهامات و بازجويي ها قانوني و اخلاقي بوده است چرا هنوز به رضا مرخصي نداده اند و ماهها او را در قرنطينه نگه داشتند؟ بي گمان آزادي يا مرخصي رضا عباسي در اين زمان حقايقي را برملا خواهد ساخت كه مقامات قضايي و امنيتي از افشاي آن هراس دارند.
از وبلاگ حق
Kitabları kim yandırdı?!
“Peyman Pakmehr”?!
“Nurəddin Qərəvi”?!
“Əli Husuri”?!
Bu kitab yandırma məsələsi çox qarışıq bir məsələyə çəvrildi deyəsən!
Heç kəsin də boynuna aldığı yox!!
Peyman Pakməhr “Azadegan” radyosu ilə danışığında http://www.iran57.com/Mosahebeha/Pakmehr,%20Payman/Pakmehr%20Payman%20'%2012'27'06%20Tasir%20ketab%20sozi%20%20z%20%2028.15%20.wma) kitabların “Təcziyə Tələblər” tərəfindən yandırılmasını iddia edir. Onun dediyinə görə bu Təcziyə Tələblər Təbriz’in haşiyəsində yaşayan savadsızlardmış. Bu iddiasına dəlili də var əlbəttə; Güya yandırılan kitabların şəkilləri ilk dəfə olaraq Təbriz’in haşiyəsində oturan bu Təcziyə Tələblərin sitəsində görünmüş (Pakməhr’in dediyinə görə Təbriz’in haşiyəsində oturanların sitələri və hətta TV’ləri varmış). Nəysə Peyman bəy öz yaxasını qurtarmış kimi görünür. Kitabların Təcziyə Tələblər tərəfindən yandırılması isbat olunursa, heç bir probləm yox, yetər ki Peyman Təcziyə Tələb olmadığını ya da Təbriz’in haşiyəsində oturmadığını isbatlasın və bu da istablanmış hesabında, çünkü Peyman Təbriz’in haşiyesinde oturmur ki heç indiyə qədər Təbriz’də heç görünməmiş, onun cismi Tebriz’de olsa da ruhu Şiraz’da Kuruş-i kebirin mezarı etrafında uçmaqdadır. (Peyman bəy dünyanın ən bacarıqlı muxbiridir, o Bəsici’lərin mitingindən xəbər göndərirkən, Bəsicilərin qan düşmani olan “Cebhey-i Melli-yi İran” haqqında da radyolar və TV’lərə müsahibə verir. Xəbərləri həm sağçı www.baztab.ir sitəsi həm də BBC’dən tut ta VOA və bunlar kimiləri tərəfindən yaxşıca qarşılanan dünyada tək bir muxbir Peyman Pakməhr’dir)
Bu arada Dr. Əli Husuri’nin dediyinə görə kitabları Azərbaycan’lıların bir iddəsi yandırmış. (http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/11501/ ) Dr. Əli Husuri isbat edir ki bu bir iddə Azərbaycanlıların içində deyil və onlarla həç əlaqəsi yoxdur. O hətta Ostokholm’da Azərbaycan’lıların Farsca bilməyən bir oğlunu görüb və üzülmüş.
Ama Nurəddin bəy Qərəvi; onun fikricə kitabları Pan Türkist’lər yandırıb.( http://www.iran-emrooz.nət/index.php?/politic/more/11488 ) Əlbəttə ki kitabların Pan Türkist’lərin tərəfindən yandırılması bay Qərəvi’nin bu işlə heç əlaqədə olmadığını isbat etməkdədir. Qərəvi bəyin Türk dilini səvmədiyi və hətta bu dildən zəhləsi getdiyi haqda yüzlərcə dəlili var.
Ama dostlarımınn birinin kiçik qardaşı biraz fərqli düşünür. Əlbette o Təbrizin haşiyəsində bir evdə oturduqları için özünü tanıtdırmaq istəmir. Kiçik yoldaşımız deyir ki, Nurəddin Qərəvi durub bizə film milim tərifləməsin ki onun tüklərinin sayısı qədər polisi filmə baxmışam. Bu işdə ən azı Şerlük Holmz qədər ustayam indi, Kitabları yandıran bu işdən mənfət aparanlardı. Bu kitab yandırma işindən qazananlar da Peyman Pakmehr, Nurəddin Qərəvi, Əli Husuri və bunların dostlarıdır…
شهادت مي دهم
سعید متین پور
خيلي دوست داشتم كه در مملكت ما هم مي شد وقتي حقي از آدم ضايع مي شود شكايت كرد.اما گويا قواعد حاكم بر تدبير اين ملك گونه اي ديگر است و من بايد از شعف ناشي از بازي با حقوق دست بشويم.ناگفته نگذارم كه اين شعف ناشي از حس پبشرفت اجتماعي است.زيرا تا جامعه ما به جهات مختلف پيشرفته و توسعه يافته نباشد گستردگي و پيچيدگي حقوقي نيز پديد نمي آيد.و صد البته پيشرفت شعف هم دارد.اما انگار ما بايد در بساطت ساليان دور بمانيم و از دنياي جديد چند ماشين تكنولوژيك داشته باشيم.نمي دانم البته تا كي فرصت استفاده از اين كامپيوتر برآمده از مجاز اعداد را خواهم داشت بنابراين از اين ماشين استفاده مي كنم و از پنجره مجازي اش شهادت مي دهم.
امروز و در اين ساعات، شش ماه از بازداشت دوست و همفكرم رضا عباسي مي گذرد.خود را موظف به شهادت در مورد او مي دانم به خاطر ظلمي كه در حقش رواداشته شد و مي شود.بنابراين شهادت مي دهم : رضا عباسي در روز ششم تير ماه 1385 توسط چند مامور اداره اطلاعات استان زنجان دستگير شده است نه آنگونه كه در دادنامه شعبه اول دادگاه زنجان آمده است در هفتم آن ماه.توضيح مي دهم يا روز دستگيري رضا عباسي به هنگام صدور حكم جلب در ذكر تاريخ اشتباه شده است يا هنگامي كه قاضي معصوم خاني حكم را تقرير يا تحرير مي كرده است خطا صورت گرفته است يا حكم جلب فرداي روزي كه متهم را دستگير كرده اند صادر شده است.

شهادت مي دهم: چنان نيست كه در دادنامه آمده و ذكر شده است كه رضا عباسي توان ارائه كفالت نداشته است بلكه از زمان بازداشت وي بارها خواهر، خواهر شوهر، پدر و مادرش به دادسرا و دادگاه انقلاب مراجعه كردند و خواهان كفالت رضا عباسي شدند اما قضات قبول نكردند.
شهادت مي دهم: به اتفاق يكي از اقوام رضا به تهران رفتيم و با آقاي محمد علي دادخواه وكيل دعاوي براي قبول وكالت صحبت كرديم.وي با كمال تواضع ما را پذيرفت و خود و دستيارش وكالت رضا عباسي را برعهده گرفتند.چند روز بعد دستيار محترم به زنجان آمد اما نه دادگاه اورا پذيرفت و نه رئيس زندان به وكيل اجازه ملاقات با موكش را داد در حالي كه وكيل مطابق قانون اين حق را داشت.در نهايت اداره اطلاعات از پدر رضا عباسي خواست تا از گرفتن وكيل صرف نظر بكند.
شهادت مي دهم: رضا عباسي در آزمون ورودي سازمان تامين اجتماعي قبول شد اما اداره اطلاعات زنجان به او صلاحيت استخدام نداد.از رضا در جلسات پي در پي بازجويي در اداره اطلاعات خواستند تا تعهد دهد ديگر هرگز فعاليت نداشته باشد.
شهادت مي دهم : رضا عباسي از زمان بازداشت به مدت چهار ماه در بخش قرنطينه زندان زنجان محبوس بوده است و در اين زمان گاهي با متهمين به قتل هم سلول گشته است.
شهادت مي دهم: رضا در دوران بازجويي تحت فشار بوده است تا بر عليه ديگري اعتراف كند و يا توبه نامه بنويسد.اما رضا به هيچكدام از اين خواسته ها گردن ننهاده است.(براي اينكه رسمي نباشد يا براي اينكه خود موضوع مي گويد بنويس مرا، مي نويسم : سالهاست آرزو مي كنم اي كاش بازجويان اطلاعاتي و استخباراتي در تمام دنيا مشتريان حرفه اي ادبيات بودند.ديوان شمس و ديوان نسيمي مي خوانند.رمان مي خوانند.در ايران مي توانند آواز كشتگان، سال بلوا، آزاده خانم و نويسنده اش، سنگي بر گوري و صد ها اثر ايراني يا ترجمه شده ديگر را بخوانند؛ تنها براي باور انسان.)
شهادت مي دهم: هرگز رضا عباسي را در حال قانون شكني نديده ام.رضا را در حال توهين به هيچ انساني نديده ام.او در دوران بازجويي و محاكمه اش نيز به صراحت گفته است هيچ كار غير قانوني نكرده و به كسي توهين ننموده است.
شهادت مي دهم: بسياري از همشهريان زنجاني نيز مي توانند چنين شهادت نامه اي اراده كنند.به عنوان كسي كه تدوين حقوق را پيشرفتي بزرگ در تاريخ بشريت مي دانم از اين همشهريان مي خواهم نه فقط به خاطر رضا بلكه به خاطر اجتماعي كه در آن زندگي مي كنيد و به نشانه حرمت به ميراث فرهنگي و زبان مورد هجوممان تركي براي رضا شهادت دهيد.سكوت ما تنها به قانون شكنان و بازيچه سازان حقوق ياري مي دهد.
و نهايت؛
شهادت مي دهم: رضا به خاطر دفاع از حقوق انساني تركان در ايران زنداني شده است.او مي خواهد زبان تركي در مدارس و دانشگاهها تدريس شود.او مي خواهد به هزينه دولت به هويت تركي توهين نشود.او مي خواهد هر كس حق شكايت از هر كس را داشته باشد.او عميقا به فرهنگ شبان رمگي بي ايمان است.او دروغگو نيست.به او و به عقل و قلب خود باور كنيم.او گوشه اي از همه ما ماست كه جسور شده است.در زنجان رضا عباسي نام دارد در اردبيل عباس لساني و بهروز عليزاده و در اروميه و تبريز صدها نام ديگر.
مصاحبه با عليرضا جوانبخت: - یکشنبه 3 دی 1385 [2006.12.24]
حسن زارع زاده اردشير
zarezade@gmail.com
سازمان عفو بين الملل با انتشار بيانيه اي در مورد محکوميت رضا عباسي، فعال دانشجويي و حقوق بشري در زنجان به اتهام توهين به رهبري و تبليغ عليه نظام، ابراز نگراني کرد. عفو بين الملل اعتقاد دارد اين محکوميت به دليل فعاليت هاي مسالمت آميز و خقوق بشري عباسي است. عفو بين الملل همچنين نگراني خود را از تهديد خانواده عباسي توسط نيروهاي امنيتي ابراز داشته است.
رضا عباسي اولين بار در ارديبهشت ماه 1383 به دليل راه اندازي کميته دفاع از زندانيان سياسي آذربايجان به همراه ديگراعضاي موسس اين کميته، عليرضا جوانبخت، سعيد نعيمي و ايلگار مرندلي دستگير شد. در ارتباط با فعاليت هاي او و همچنين کميته دفاع از زندانيان سياسي [آسمک] آذربايجان با مهندس عليرضا جوانبخت قولونجو سخنگوي آسمک گفتگويي انجام داده ايم.
آقاي جوانبخت در مورد حکم صادره براي رضا عباسي توضيح دهيد.
رضا عباسي عضو آسمک و همچنين عضو سازمان ادوار تحکيم وحدت است که به خطر فعاليت هايش چندين بار زنداني شده و اين بار هم شرايط سختي براي او ايجاد کرده اند. او که حدود 2 ماه در سلول انفرادي بوده به 1 سال زندان محکوم شده که 6 ماه آن به جرم توهين به رهبر جمهوري اسلامي و 6 ماه ديگر به دليل تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي است. جالب اينکه اداره اطلاعات زنجان از خانواده عباسي خواسته است در مورد وضعيت فرزندشان در زندان اطلاع رساني نکنند.
پيشينه فعاليت و روش کار کميته دفاع از زندانيان سياسي آذربايجان چيست؟
در دهه اخير با گسترش گفتمان برابري طلبي و هويت جويي در آذربايجان، حکومت نيز سرکوب و اختناق را در اين منطقه افزايش داده است. اما از آنجا که متاسفانه اين سرکوبها و اعمال فشار و محدوديت بر فعالان سياسي و فکري در آذربايجان با سکوت رسانه ها و سازمانهاي سراسري مدافع حقوق بشر ايران مواجه شده است، از سالها پيش لزوم تشکيل سازماني منطقه اي براي مقابله با اين بايکوت و تلاش در جهت رساندن صداي دهها زنداني سياسي و عقيدتي به اولويت اساسي فعالين حقوق بشر در آذربايجان تبديل شده بود. بر اين اساس کميته دفاع از زندانيان سياسي آذربايجان در آذر سال 1381 تاسيس شد و توانست به عنوان سازماني با خط مشي حقوق بشري تاثير زيادي در شکستن جو اختناق و سکوت داشته باشد .اگرچه دستگيري و محاکمه چهار نفر از موسسين کميته در سال 1383 وقفه اي چند ماهه در فعاليت آسمک ايجاد کرد ولي با همت جمعي ديگر، کميته مجددا سازماندهي و فعاليتش دوباره آغاز شده است .اصول کاري ما عبارتند از: 1-.دفاع از حقوق زندانيان سياسي و عقيدتي به هر نحو ممکن و بدون توجه به گرايش سياسي و فکري زندانيان 2- اطلاع رساني دقيق و مستند در مورد نقض حقوق زندانيان و پرهيز از جنجال آفريني 3- ايجاد ارتباط و همکاري با ساير گروههاي مدافع حقوق بشر.
گفتيد که سازمانهاي ايراني مدافع حقوق بشر در مقابل سرکوب فعالان آذربايجان سکوت مي کنند، منظورتان چيست؟
يعني برخي از گروهها و سازمانهاي مدعي دفاع از حقوق بشر رفتارهايشان کاملا سياسي است و احيانا چون با انديشه و تفکرات فعالان سياسي آذربايجان موافق نيستند و يا به زعم خود آنها را مخالف باورها و اصول سياسي خود مي دانند در مقابل نقض حقوق شهروندي آذربايجانيها سکوت مي کنند. بعضا حتي برخي گروههاي اپوزيسيون و رسانه ها در قضيه سرکوب دگرانديشان آذربايجان با جمهوري اسلامي همنوا ميشوند و حکومت را به اتخاذ روشهاي سرکوبگرانه دعوت مي کنند. حتما نامه يکي از اين مدعيان به خاتمي را جهت توقيف نشريات ترکي و سرکوب هويت طلبان آذربايجان بخاطر داريد. اتخاذ اين روشها قطعا فاصله ها را زيادتر ميکند و امکان عمل جمعي را سلب مينمايد. البته الان خوشحال هستم بگويم که ما نشانه هايي از تغيير در اين نوع نگاه به فعالين آذربايجان را مشاهده ميکنيم .
خوب اين اتهام متوجه خود شما هم هست که فقط از فعالين يک منطقه و يا از يک ديدگاه خاص حمايت مي کنيد.
من توضيح مي دهم، ماهيت اين دو متفاوت است ما چنانچه از اسم کميته مشخص است عرصه فعاليتمان فقط آذربايجان است، اما البته نسبت به ساير مناطق هم بي تفاوت نيستيم و در حد توانايي خود اخبار را پوشش مي دهيم. در محدوده آذربايجان نيز ما نگاهمان به همه جريانها و انديشه ها يکسان است و بعنوان يک گروه حقوق بشري از همه افرادي که آزادي شان سلب ميشود و به خاطر انديشه و فکر يا روش و سبک زندگي خود محبوس ميشوند دفاع مي کنيم.
مهمترين موارد نقض حقوق بشر در آذربايجان چيست؟
کلا در ايران و ساير کشورهاي داراي حکومت خودکامه حقوق انسانها به رسميت شناخته نميشود و يا به صورت ظاهري فقط در کتابهاي قانون ظاهر مي شود.همه مردم ايران از اين نظر شبيه هم هستند ليکن در آذربايجان مشکل مضاعف است. مساله ممنوعيت آموزش به زبان ترکي يک مشکل ريشه اي است و نقض روزمره حقوق انساني همه مردم آذربايجان است. از مسايل ديگر ممنوعيت نامگذاري کودکان و اماکن عمومي به زبان ترکي است که نوعي جنايت فرهنگي است. تغيير اسامي تاريخي شهرها، کوهها، رودها و ...مشکل ديگر است، مردم اين منطقه حق ندارند با همزبانان خود در آنسوي مرزها ارتباط فرهنگي و علمي داشته باشند، نگاه امنيتي به مراودات و رفت و آمدهاي مردم به کشورهاي همسايه امان مردم را بريده است، محدوديتهاي فراقانوني براي سرمايه گذاري در آذربايجان نيز به کاهش رشد اقتصادي، افزايش بيکاري و در نتيجه مهاجرت به شهرهاي مرکزي ايران شده است که غيرمستقيم موجب "آسيميلاسيون فرهنگي" ميشود. سرکوب و اختناق نيز در اين منطقه شديدتر است اما مساله مهمتر اين است که اينها، يعني نقض مداوم و مستمر حقوق بشر، از طرف برخي رسانه ها و گروهها عمدا يا سهوا بايکوت مي شود و بسياري از مردم و نخبگان اساسا بيخبر ميمانند. در حاليکه ما انتظارمان اين است که به اين نکته توجه شود.